لسان الملك سپهر

265

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

قتل مالك و روزگارى بسيار بر اين نگذشت كه مالك بن زهير عبسى كه از ابطال رجال بود به لقاطه آمد و دختر حارثه را از بنى غراب بن فزاره كه مليكه نام داشت به زنى بگرفت و در آنجا سكون اختيار كرد ، حذيفه منتهز فرصت بود ، چون اين بدانست جمعى از مردم خود را برداشته ناگاه بر او تاخت و او را بكشت و عنترة [ بن شدّاد ] اين شعر بگفت : بيت و للّه عين من رأى مثل مالك * عقيرة « 1 » قوم ان جرى فرسان فليت هما لم يجريا نصف غلوة * و ليت هما لم يرسلا لرهان « 2 » در اين وقت بنى عبس به نزديك حذيفه فرستادند كه شما مالك را در ازاى ابا قرفه مقتول ساختيد ، اكنون آن صد ( 100 ) شتر كه به خون او اخذ نموديد به

--> ( 1 ) . عقيره : بزرگ قومى كه در ميان قوم كشته شده باشد . ( 2 ) . ابيات فوق را ابن اثير در تاريخ كامل بدين صورت نگاشته است : فللّه عينا من رأى مثل مالك * عقيرة قوم ان جرى فرسان فليت هما لم يطعما الدّهر بعدها * و ليتهما لم يجمعا لرهان و ليتهما ماتا جميعا ببلدة * و كان كريما ماجدا لهجان و كان اذا ما كان يوم كريهة * فقد علموا انّى و هو فتيان و كنّا لدى الهيجاء نحمى نسائنا * و نضرب عند الكرب كلّ بنان فسوف ترى ان كنت بعدك باقيا * و امكنى دهرى و طول زمانى فاقسم حقّا لو بقيت لنظرة * لقرّت بها عيناك حين ترانى يعنى : خوشا به آن چشمى كه جوانمردى همتاى مالك ديده باشد . كشتهء مردمى است كه بر سر دويدن دو اسب گروبندى كردند . كاش آن دو اسب به دنبال آن هيچ خوراكى از گيتى نمىخوردند و كاش براى گروبندى گرد نمىآمدند . كاش هر دو در يك سرزمين مرده بودند و قيس آن دو را از دست مىداد و آن دو هرگز ديده نمىشدند . با كشته شدن مالك دردى بزرگ پديد آوردند و گزندى سترگ فراز نهادند . مردى بزرگوار و بشكوه و بخشنده بود كه او را كشتند . چون در جنگ ، روزى سخت پيش مىآمد ، همگى مىدانستند كه من و او دو جوانمرد كاركشته‌ايم . به هنگام نبرد از بانوان خود پاسدارى مىكرديم و به هنگام دشوارى ، همهء انگشتان دشمن را مىبريديم . به زودى خواهى ديد كه اگر پس از تو پايدار باشم و روزگار و درازاى زمان مرا درنگ دهد ، سوگند به راستى مىخورم كه اگر يك چشم بر هم زدن زنده مانم ، در همان زمان كوتاه كارى كنم كه چشمان تو روشن گردند ( 2 / 672 ) .